أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
116
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پس اينك شما كه جهودانيد بعد از آنكه عهد و ميثاق شما فراگرفتهاند يكديگر را ميكشيد و يكديگر را از سراها بدر ميكنيد در آن حال كه يارى يكديگر ميدهيد و پشتى يكديگر ميدهيد « 1 » ببزهكارى « 2 » و بيدادى كردن « اثم » گناهى باشد كه بكس « 3 » تعدّى نكند و عدوان به ديگرى تعدّى كند . و اگر بشما آيند اسير كرده و در دست دشمن افتاده ايشان را باز ميخريد همچنانكه باز خريدن ايشان بر شما واجبست بيرون كردن ايشان از سرايهاى ايشان حرام است و اين جماعت بنى قريظهاند كه حلفاء اوس بودند و بنى النضير كه حلفاء خزرج بودند چون ميان اوس و خزرج « 4 » قتال افتادى ايشان به يارى حلفاء خود رفتندى و در آن جنگ يكديگر را بكشتندى و اگر كسى از ايشان اسير شدى باز خريدندى عرب ايشان را عيب كردندى خداى عزّ و جلّ بر سبيل تقريع و ملامت گفت : [ أَ فَتُؤْمِنُونَ ] آيا ببعضى از توراة ايمان مىآوريد و ببعضى كافر ميشويد ، بفديه ايمان مىآوريد و بتحريم قتل كافر ميشويد نيست جزاى آنكس كه اين فعل كند از شما مگر رسوائى و مذلّتى و هلاكتى در زندگانى دنيا ؛ گفتهاند كه اين خزى جزيه است ، و گفتهاند : آنست كه چون رسول به زير حصن بنى النضير فرو آمد بعد از بيست و پنج روز بزينهار آمدند و درخواستند تا سعد معاذ را حاكم كند تا بر حكم او فرو آيند ؛ سعد را حاكم كرد چون فرو آمدند سعد حكم كرد به كشتن مردان و برده كردن زنان و قسمت كردن مالهاى ايشان ، چون سعد اين حكم كرد رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اى سعد
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى « مىكشيد » . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « بزه بفتح اول و ثانى بمعنى گناه و خطا باشد و بزهكار با كاف بر وزن مزهدار بمعنى گنهكار و خطا كننده باشد و آن را به عربى اثيم خوانند و با كاف فارسى هم گفتهاند » . ( 3 ) - در غالب نسخ « به كسى » . ( 4 ) - در منتهى الارب گفته : « اوس [ بفتح اول و سكون ثانى ] پدر قبيلهء است از انصار و به اين معنى بدون الف و لام آيد و خزرج كجعفر قبيله از انصار و هى اوس و الخزرج ابنا قيلة و هى امهما نسبا اليها » .